|
سؤال 22 : آيا دوست داشتن اهل بيت(عليهم السلام) و دشمنى با دشمنانشان ،
بى آن كه شخص را به عبادت و رفتار درست برانگيزد ، سودمند است ؟
جواب : اغلب ، دوستى از رفتار جدا نيست ، چرا
كه محبت ، انسان را اگرچه در آينده به رفتار وا مى دارد . همه اعمال هم ، جوارحى
نيستند كه بروز فيزيكى داشته باشند و به وسيله اعضاء انجام شوند ، تا گفته شود از
دوست دار اهل بيت(عليهم السلام)رفتارى هماهنگ و ناشى از محبتش ديده نمى شود . برخى
واكنش ها ، قلبى و احساسى هستند ، مانند نيت خير ، انديشه نيكو دوستى و دشمنى به
خاطر خدا ( تولّى و تبرّى ) آن چنان كه در روايت آمده است : « ساعتى انديشيدن ،
بهتر از عبادت (يك سال ( يا شصت سال ) است »(بحارالانوار ، ج 71 ، ص 327 ، ح 22
نيز در روايت است كه « هر يك
از شما منكرى را ديد پس بر اوست تغيير آن با دست خود و اگر نشد با زبانش ،
وگرنه با دلش ، و اين انكار قلبى كمترين حد ايمان است( بحارالانوار ، ج 69 ، ص
293 ، ح 23)
اما در مورد دوستدارى كه به عبادت و
رفتار نيكو برانگيخته نمى شود ـ در صورت وجود چنين دوستى ـ بايد گفت ، محبت به
خودى خود ، برايش مفيد است ، چنان كه پس از پاك شدن از گناهانش در دنيا ، به سوى
شفاعت در قيامت مى برد . البته اين اختصاص به دوستان اهل بيت و معتقدين به امامت
ايشان ندارد بلكه در نصوص شيعه و سنى آمده است كه : « دوستى اهل بيت ـ خصوصاً
امير المؤمنين على(عليه السلام) ـ ايمنى از « فزع اكبر » است و فشار قبر را
برمى دارد و فوائد .فراوان ديگرى دارد » و اين منافاتى با عدل الهى ندارد.
و شيعيان به واسطه شفاعت ايشان از
جهنم نجات پيدا مى كنند و وارد بهشت مى شوند ، ولى بهشت هم درجاتى دارد كه به مراتب
بالاى آن تنها با حبّ و عمل و عبادت مى توان رسيد و همچنين نجات نهايى از جهنم
منافاتى با وعيدهايى كه خداوند به مرتكبين گناه داده است ، ندارد ، چرا كه هرگاه
خداى تعالى براى بنده گناهكارش خير .اراده فرمايد ، او را در دنيا به بيمارى سخت ،
فراق و مرگ دوستان ، از دست دادن اموال زندانى شدن و زير ستم سلطان
قرار گرفتن ، شدت و سختى بيهوشى هنگام مرگ دچار مى سازد.
چنين انسانى اگر در دنيا به مكافات
عمل خويش نرسيد ، پس از مرگ در دوران برزخ عذاب مى شود و اگر وارد جهنم شد ، حضورش
در آن طولانى نخواهد بود و .بزودى به شفاعت اهل بيت(عليهم السلام)رهايى يافته و به
بهشت خواهد رفت ، اما در آنجا به درجات عالى بهشت راه ندارد.
:بنابر آنچه گفته شد دو امر مهم بايد
روشن باشد
1 ـ گناه كردن دوستان اهل بيت : ،
موجب آزردگى اين بزرگواران مى شود و هيچ محبى نبايد راضى به آزار محبوبش باشد . از
اين رو گناه دوستان ، بيشتر از سر غفلت است .
2 ـ گناه اگر چه ظاهراً يك عمل است
اما در واقع دو گناه است . يكى نفس گناه و ديگرى ، آزردن اهل بيت : ، خصوصاً حضرت
امام زمان ( ارواحنا فداه ) هنگامى .كه اعمال خلايق به ايشان عرضه مى شود.
سؤال 23 : فردى درباره روايتى كه
مى گويد : « پيش از آن كه خداوند تعالى زمين و آسمان را بيافريند ، نور حضرت
فاطمه(عليها السلام)را آفريد . » شك دارد و ديگران را هم به شك مى اندازد ، نظر
حضرتعالى چيست ؟
جواب : شكى نيست كه خداوند ،
نور حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) ، حضرت على(عليه السلام) ، حضرت
فاطمه(عليها السلام) ، امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) را
پيش از آفرينش عالم و آدم ، آفريد . به تحقيق ، ايشان انوار و اشباحى در
سايه عرش الهى بودند . روايات متضافر بلكه متواترى در اين باره هست كه جاى
هيچ شكى را نمى گذارد(بحارالانوار ، ج 25 ، ص 15 ـ 25 و ج 28 ، ص 45)
سؤال 24 : شخصى با اشاره به مصحف
حضرت فاطمه(عليها السلام)مى گويد : « حضرت زهرا(عليها السلام) ، اولين نويسنده و
مؤلف در اسلام بوده است . » سپس مى افزايد : « منظور از مصحف ، مجموعه اى از صفحات
و اوراقِ گردآورى شده است . حضرت فاطمه(عليها السلام) ، هر آن چه از احكام شرعيه ،
وصايا ، نصايح ، موعظه و . . . از حضرت رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)مى شنيد
مى نوشت ، اين كتاب نزد ما نيست بلكه نزد ائمه اهل بيت(عليهم السلام)
موجود .«است
اكنون با توجه به اين كه مى دانيم
بسيارى از روايات معتبر در « كافى » و « بصائر الدرجات » اشاره دارد به اين كه
مصحف ، نوشته اميرالمؤمنين(عليه السلام) و :سخنان فرشته اى است كه با حضرت
زهرا(عليها السلام)مرتبط بود ، نظرتان را بفرمائيد
.و در خصوص حضرت فاطمه(عليها السلام)
ج 43 ص 4
جواب : در روايات زيادى از
مصحف فاطمه(عليها السلام) ياد شده است . ائمه(عليهم السلام) از اين كه مصحف
را در اختيار داشتند ، افتخار مى كردند . روايت شده كه حضرت زهرا(عليها
السلام)پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) غمگين بود ، پس خداوند
براى آرامش او ، جبرئيل ـ يا فرشته ديگرى ـ را فرستاد ، و او از همه
رويدادها ، فتنه ها ، حوادث و جريانات جهان برايش سخن مى گفت و
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى نوشت . از اين روست كه او را « محدَّثه »
ناميده اند ، .همان گونه كه به خاطر سخن گفتنش در شكم مادر ، محدِّثه اش
ناميده اند
سؤال 25 : درباره كسى كه درباره حضرت
زهرا(عليها السلام) ، حضرت زينب(عليها السلام) و حضرت خديجه كبرى و حضرت مريم و
همسر فرعون اين چنين بگويد ، نظرتان چيست ؟
برخى از مردم ، از برخى ويژگى هاى غير عادى
درباره اين بانوان سخن مى گويند . در حالى كه امكانات طبيعى رشد روحى و عقلى و تلاش
فردى چنين .ويژگى هايى را ناشى شده است و اطلاق حديث نمى تواند وجود عوامل و عناصر
غيبى ويژه را براى ممتاز بودن اين بانوان از ديگر زنان تبيين كند.
جواب : هر كس در روايات جستجو نمايد ، اخبار
متواتره اى را مى يابد كه در مورد وجود ويژگى هاى غيبى ممتاز اين بانوان ، به ويژه
سرور زنان حضرت زهرا (عليها السلام) ، به يقين مى رسد.
حضرت زهرا(عليها السلام) از نظر خلقت ، ولادت ،
ارجمندى مقام ، علم و اخلاق و عبادت ، جان فشانى و شهادت طلبى اش در راه اسلام ،
مورد يارى و راهنمايى .خداى تعالى بوده است . در اين مورد در پاسخ پرسش هاى قبلى به
تفصيل بيان كرديم.
سؤال 26 : كسى منكر فضايل حضرت زهرا(عليها
السلام) است و مى گويد : « ايشان يك زن عادى مانند ديگر زن ها است ، نهايت امر اين
است كه آن حضرت بر اثر تلاش و بندگى به مقام عاليه رسيده است كه چنين چيزى براى
ديگران هم ممكن است » . و مى گويد : « تجربه نشان داده است كه بيشتر از فضايل حضرت
و شديدتر از مصائب ايشان در زمان ها و مكان هاى ديگر هم يافت مى شود » . بنابراين
او در مصائب وارده بر آن حضرت تشكيك نموده و نسبت به آنچه از گروه مهاجم بر حضرت
وارد شد مثل ضربه به پهلو و سقط جنين حضرت محسن(عليه السلام)و شهادت آن حضرت بر اثر
اين جرائم ، ترديد دارد . نظر حضرتعالى چيست ؟ و خريد و فروش و خواندن كتاب هايش چه
حكمى دارد ؟
جواب : فضايل سرور عالميان حضرت زهرا(عليها
السلام) قابل شمارش نيست . روايات در فضايل و مناقب ايشان از طريق شيعه و سنى در حد
تواتر است . از مجموعه اين روايات استفاده مى شود كه براى حضرت زهرا(عليها
السلام)ويژگى و مقامى است كه ديگران را دسترسى به آن حتى با كثرت عبادت و كوشش ممكن نيست.
درست است كه عبادت زياده اثر شگرفى در كمال
نفسى انسان دارد و براى هر فردى تكامل و پيش روى در مسير تكامل روحى ممكن است ، چون
باب توفيق و تأييد از سوى خداوند براى همه باز است ، اما در پيدايش و آفرينش حضرت
زهرا ويژگيهاى تكوينى و امور ماورايى دخيل بوده است كه برترى ايشان را بر ديگران
واجب كرده و احدى نمى تواند و ممكن نيست به آن مقام برسد . علاوه بر فضايل تكوينى
غير اكتسابى ، ايشان در راه عبادت و تلاش و ايثار و ديگر زمينه ها نيز كمالاتى را
اكتساب كرده اند . بحث فضايل اكتسابى و غير اكتسابى چهارده معصوم(عليهم السلام)
براى ردّ شبهه هايى كه معمولا در اين زمينه وارد و رايج شده و مى شود ، .سودمند و
راه گشاست
سيوطى در تفسير « در المنثور » ذيل آيه(سبحان
الذى أسرى) (اسراء : 1) از عايشه روايت نموده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود :
در شب معراج كه مرا به .آسمان بردند ، وارد بهشت شدم و در كنار درختى از درخت هاى
بهشتى ايستادم كه مانند آن را به نيكويى در
سپيدى و لطافت برگ و گوارايى و پاكىِ ميوه نديدم . از ميوه اش خوردم كه در صلب من
تبديل به نطفه شد . وقتى به زمين .بازگشتم و با حضرت خديجه همبستر شدم ، وى به حضرت
فاطمه باردار شد . از آن پس هرگاه ميل زيادى به بوى بهشت پيدا كنم ، بوى فاطمه را
استشمام مى كنم.
نامبرده در كتاب سيره خود روايت كرده
است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود : « حضرت جبرئيل با سيبى بهشتى نزدم
آمد و من آن را خوردم ، سپس با حضرت خديجه همبستر شدم كه وى به فاطمه باردار شد . »
حضرت خديجه(عليها السلام)گويد : « حمل سبكى را احساس كردم و هرگاه پيامبر در كنارم
نبود ، جنين در شكمم با من سخن مى گفت . هنگام زايمان زن هاى قريش را خبر كردم كه
در چنين وقتى حضور زن ها ضرورى است . اما آنان نيامدند و پيام دادند كه نزدت
نمى آئيم چون تو سخن ما را نپذيرفتى و با محمد ازدواج كردى . » در اين هنگام به لطف
الهى چهار زن بر حضرت خديجه وارد شدند كه از نظر جمال و نورانيت قابل .توصيف نيستند
((يكى از آن ها گفت : من
مادرت حوّا هستم . ( همسر حضرت آدم(عليه السلام
(ديگر گفت : من آسيه دختر
مزاحم هستم . ( همسر فرعون
((سومى گفت : من كلثوم هستم .
( خواهر حضرت موسى(عليه السلام
و آخرى گفت : من مريم دختر
عمران ، مادر حضرت عيسى(عليه السلام) هستم
ما آمده ايم تا در وضع حمل ،
تو را يارى كنيم . پس آن گاه كه فاطمه(عليها السلام)به دنيا آمد و بر زمين
قرار گرفت سجده كرد و دست خود را ـ به نشان اداى شهادتين ـ بالا
برد(ذخائر العقبى ، محب الدين الطبرى ،
ص 44)
نص هاى فراوانى به اين مضمون در كتب اهل سنت ،
مانند مستدرك الصحيحين ، ذخائر العقبى ، تاريخ بغداد و . . .(فضايل الخمسه ، جلد 3 ، ص 152) موجود است . و اما
روايات از طريق اماميه ، در حد تواتر و با سند صحيح(خبر صحيح آن است كه تمام راويان آن دوازده
امامى ، عادل و جامع الشرايط باشند . براى آگاهى بيشتر به مباحث علم اصول در بحث
اقسام خبر واحد رجوع كنيد . ( مترجم)) ، بسيار
است( بحار الانوار ، ج 43 ، ص 2 الى 6)
براى شناخت حضرت زهرا(عليها السلام) توجه به
عنايات خاصه ربانى كه ايشان در مراحل پيدايش و زندگى از آن بهره مند بودند لازم و
مفيد است . از اين رو به .برخى از :ويژگيهاى ايشان اشاره مى كنيم
اول : مرحله پيدايش نطفه و ساختار وجودى
حضرت
(پيامبرى كه همه آفريده ها مجذوب او هستند ،
خود مجذوب درخت بهشتى شد كه منشأ آفرينش زهرا(عليها السلام)است ، چنانكه كلام ايشان
(صلى الله عليه وآله وسلم)نشانگر جلب توجه او به اين درخت خالص
است كه فرمود : « در بهشت درختى بدين نيكويى و برگهايى بدين درخشانى
نديدم » . نطفه حضرت زهرا از ميوه اين درخت است ، چه آن ميوه را پيامبر
( بنابر برخى روايات ) در بهشت ميل كرده باشد و يا ( بنابر برخى روايات
ديگر ) روى زمين و پس از اتمام چهل روز روزه .دارى از دست جبرئيل .خورده
باشد.
.دوم : در مرحله جنينى در شكم مادرش
حضرت خديجه با ايشان سخن مى گفت و انيس او بود
سوم : در روايات شيعه و سنى چنين وارد
شده است كه در هنگام ولادت حضرت زهرا (عليها السلام) چهار بانوى شريف يعنى حواء و
آسيه و مريم و كلثوم حاضر .شدند و .كمر به خدمت حضرت خديجه (عليها السلام) و دختر
گراميشان بستند.
آنچه ذكر شد تنها اشاره اى به مراحل پيدايش و
تكوين جسمانى حضرت زهرا(عليها السلام)بود . اما درباره آفرينش روح آن حضرت هرچه
گفته شود كم است . از آن .جا .كه جسم و روح سنخيت دارند معلوم مى شود كه روحى كه
براى آن چنين بدنى از بهشت مهيا كرده اند چقدر عظيم و پراهميت است.
در حديث معتبر آمده است كه ايشان پيش از
آفرينش ، نورى بوده است در سايه عرش الهى كه به تقديس و تحميد حضرت حق ( سبحان
الله ، لا اله الا الله ، الحمدلله ) .مشغول بود و به واسطه نورانيتش تاريكى اى
كه فرشتگان را فراگرفته
بود ، برداشته شد ( بحارالانوار ج 43 ، ص 4)
از جمله عنايات خاصه پروردگار به آن
حضرت ، داستان ازدواج ايشان با حضرت على(عليه السلام) است كه به فرمان خداى تعالى
صورت گرفت(الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 180) و خداوند .حضرت فاطمه عليها السلام)را در آسمان به على بن ابى
طالب(عليه السلام)تزويج فرمود.
در روايت چنين آمده است كه
« با رسول خدا در مسجد بوديم كه به على(عليه السلام) فرمود : اين جبرئيل
است كه به من خبر داده است خداى تعالى تزويج نموده تو را به فاطمه و بر
اين ازدواج چهل هزار فرشته را گواه گرفته است . . . »( ذخائر العقبى ، محب الطبرى ، ص
32 / فضايل الخمسه ، ج 2 ، ص 147)
: چهارم
از جمله فضايل حضرت فاطمه
(عليها السلام) ، آن گونه كه در « تاريخ بغداد » از ابن عباس نقل شده ، آن
است كه گفت : « رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود : دخترم ، فاطمه ،
حوريه انسيه است كه حيض نمى شود و خون و پليدى ( استحاضه و نفاس )
نمى بيند . » و در « ذخائر العقبى » است كه : « پيامبر(صلى الله (عليه وآله
وسلم)فرمود : مگر نمى دانى دخترم طاهره مطهره است و براى او خونى در حيض و
نفاس ديده نمى شود »( تاريخ بغداد ، ج 2 ، ص 331
موارد ياد شده ، برخى از فضايل و
مقام و رتبه عالى آن حضرت بوده است كه هرگز احدى به آن
نخواهد رسيد . اين فضايل در آيات قرآن كريم ، مثل آيه تطهير : (إنما يريد
الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً) ( احزاب : 33) ، مباهله (فقل
تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم)( آل عمران : 61) ، قربى (قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودة فى القربى) (شورى : 23) ، سوره هل أتى و
ديگر .آيات تجلى .كرده است
همچنين آن چه از زبان مبارك
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ كسى كه از روى هواى نفس سخن نمى گويد ـ در
شأن حضرت زهرا(عليها السلام)نقل شده است ، :اشاراتى بر عظمت و كمال خاص وجود مبارك
صديقه طاهره(عليها السلام)مى باشد . آنجا كه مى فرمايد
.« تو سرور همه زنان جهان از اولين و
آخرين هستى » و « خداوند به خشم فاطمه خشمناك و به خوشنوديش خوشنود مى شود » و
« فاطمه ، مادر پدرش است
پس كدامين زن را ياراى رسيدن به اين
درجه بالا و مقام رفيع است ؟ فاطمه(عليها السلام) گوهر يگانه و تحفه منحصر به فردى
است از سوى خداوند كريم براى پيامبر .عظيم و از هر جهت او را مانندى نيست
اما در مورد مصائب آن حضرت و آن چه
بر سرش آمد از غصب حق و شكستن پهلو ، كسى كه مدعى
است از تاريخ اسلامى صحيح موجود در كتاب هاى شيعه و سنى آگاهى دارد ،
شايسته نيست شك كند . اخبار وارده در اين باب .بسيار است ، بلكه تواتر
اجمالى دارد و در خبر متواتر ، بحث سندى وجهى ندارد ، چنان كه در علم اصول
ثابت شده است.
: به برخى از روايات اهل سنت
در اين مورد توجه كنيد
الف ) حضرت فاطمه(عليها السلام) بعد
از وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)ميراثش را از ابوبكر درخواست كرد ،
ابوبكر به ايشان گفت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود : « ما پيامبران ارث
نمى گذاريم ، هرچه باقى مى گذاريم صدقه است » با شنيدن اين سخن بى اساس ، حضرت
فاطمه به خشم آمد و از ابوبكر دورى جست ( و قهر كرد ) تا از دنيا رفت( صحيح البخارى ، ج 2 ، ص
186 كتاب الخمس و باب غزوه خيبر و كتاب الفرائض)
ب ) ابن قتيبه نقل مى كند ، حضرت
فاطمه(عليها السلام) به ابوبكر و عمر فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا شنيديد كه
رسول خدا فرمود « خشنودى فاطمه خشنودى من است و غضب او ، غضب من است ، هركه دخترم ،
فاطمه را دوست بدارد به درستى كه مرا دوست داشته و هركه او را خشنود سازد مرا خشنود
ساخته ، و هركه .او .را به خشم آورد مرا به خشم آورده است » . پاسخ دادند : آرى از
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) اين را ما شنيديم.
حضرت فرمود : خدا و فرشتگان را گواه
مى گيرم كه شما دو نفر مرا به خشم آورديد و از شما راضى نيستم و آن
گاه كه به ديدار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بروم از شما شكوه خواهم
كرد.
ابوبكر گفت : من از خشم الهى و خشم تو اى
فاطمه ، به خدا پناه مى برم . سپس ابوبكر گريه زياد نمود تا جايى كه نزديك بود جان
از بدن تهى كند ، در حالى كه حضرت فرمود : به خدا سوگند در هر نمازى كه مى خوانم
شما را نفرين مى كنم . ابوبكر خارج شد و مردم در اطرافش اجتماع كردند . او خطاب به
مردم گفت : هر كدام از شما مردم شب ها را دست در گردن زنان خود و شادمان با خانواده
خويش سپرى مى كنيد و مرا به همراه اين بدبختى و خلاف كارى كه كرده ام ترك كرديد ، نيازى به بيعت شما ندارم ، بيعتى را كه با من كرده ايد پس
بگيريد( الامامة و السياسة ، ابن قتيبه ، ص
14)
ج ) بلاذرى روايت كرده است كه ابوبكر ، عمر را
به سوى على(عليه السلام)فرستاد تا از وى بيعت بگيرد ، حضرت بيعت نكرد . آن گاه عمر
در حالى كه آتش گيره اى (همراهش بود آمد . در كنار درب خانه به فاطمه(عليها
السلام)برخورد . حضرت فرمود : اى پسر خطاب آيا مى خواهى درب خانه ام را بسوزانى ؟ گفت :
آرى(انساب الاشراف ، بلاذرى ، ج 1 ، ص
586/نيز ، العقد الفريد ، ج 3 ، ص 63)
د ) مسعودى نوشته است : پس مهاجمين ( از سوى
خلافت ) بر حضرت على(عليه السلام)هجوم بردند و به
زور ايشان را از منزل خارج كردند و سرور زنان ، حضرت زهرا(عليها السلام)را
با درب فشار دادند به اندازه اى كه محسن را سقط كرد( اثبات الوصيه ، مسعودى ، ص 116 تا
119/نيز ، منتخب كنز العمّال ، ص 174)
(هـ ) ابن قتيبه مى گويد : « به عمر گفتند : تو
كه مى خواهى اين خانه را به آتش بكشى ، فاطمه ، دختر پيامبر درون آن است . گفت :
اگرچه فاطمه باشد »(الامامة و السياسة ، ابن قتيبه ، ص 19)
و ) شهرستانى از نظام نقل كرده است كه « در روز
بيعت ، عمر به شكم حضرت فاطمه(عليها السلام) ضربه اى زد كه جنين او افتاد . و عمر
فرياد مى زد : خانه را با اهلش آتش بزنيد »(ملل و نحل ، شهرستانى ، ص 83)
ابن ابى الحديد ، شارح معروف نهج البلاغه ،
مى گويد : از نظر من ، سخن صحيح آن است كه حضرت فاطمه(عليها السلام) از دنيا رفت در
حالى كه بر ابوبكر و عمر ، خشمگين بود . سفارش كرد كه آن دو بر جنازه اش نماز
نخوانند(شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ،
ص 20 و ج 6 ، ص 50)
تاريخ طبرى مى گويد : عمر بن خطاب بر منزل
على(عليه السلام)آمد و گفت : به خدا قسم شما را به آتش مى كشم ، يا براى بيعت از
خانه بيرون مى آورم.
آنچه گذشت ، فقط برخى از رواياتى بود كه اهل
سنت نقل كرده اند . اما روايات شيعه در اين مورد ، بسيار زيادتر است . براى آگاهى
بيشتر به جلد 43 بحارالانوار .مراجعه كنيد.
بنابراين ، روشن شد كه مصائبى كه بر آن حضرت
واقع شد واقعيت دارد ، و گذشتن از حق ، چيزى جز گمراهى نيست . اكنون بايد بدانيد ،
كتاب هايى كه تظلّم و مصائب ايشان را منكر باشند از كتاب هاى ضلال و گمراه
كننده اند و خريد ، فروش ، خواندن و نگهدارى آنها حرام است . مگر براى كسى كه
بخواهد و بتواند آنها را .نقد و بررسى كند.
تذكر : اگر قصد مراجعه به منابع و مصادر اهل
سنت را داريد ، سعى كنيد چاپ هاى قديمى را ملاحظه كنيد ، زيرا به احتمال زياد در
چاپ هاى جديد برخى از مطالب و شواهد ، براى سرپوش گذاشتن روى حقايق و واقعيات ،
حذف شده اند.
|
پهلویش را شکستند |
 |
«سؤال 27 : كسى
مى گويدقوم پو سيلى به صورتش زدند و مانند اين مصائب ، تأييد نمى كنيم.
و در پاسخ فردى كه پرسيد : چگونه شكستن پهلوى
او را ناديده بيانگاريم با توجه به اين كه عمر گفته ـ كه ،
اگرچه فاطمه در خانه باشد ، آتش مى زنم ـ همچنين زيان رساندن به جنين حضرت
محسن(عليه السلام) را چگونه .توجيه كنيم ؟ پاسخ داد :
« شكستن پهلو ، از نظر سندهاى معتبر ، ثابت
نشده است ولى امكان دارد ـ كه اتفاق افتاده باشد ـ و در مورد سقط جنين ، به طور
طبيعى هم گاهى پيش مى آيد . »
جواب : حديث مظلوميت حضرت زهرا(عليها
السلام) مختص به شيعه نيست بلكه اكثر اهل تسنن ( عامه ) هم ـ از ترس
رسوايى ـ به گونه اجمال روايت كرده اند.
ما در پاسخ بعضى از پرسش هاى پيشين ، روايات و
سخنان مورخين و محدثين شيعه و سنى را درباره سوزاندن درب خانه ، شكستن پهلو و سيلى
زدن ، غصب حق و اسقاط جنين او ، آورديم . اما اين كه سقوط جنين در حالت طبيعى و
عادى بوده است ، بايد گفت ، نه ، نتيجه ضربه و شكستن پهلو ، فشار و لگد زدن بوده
است . اگرچه اگر كوتاه بيائيم كه اين ها نبوده ، پس خود هجوم به خانه و آتش زدن و
ايجاد ترس و رعب ، از عواملى است كه طبيعتاً موجب سقوط جنين مى شود . شايد .منظور
آن .شخص از حالت طبيعى ، اين بوده است.
سؤال 28 : درباره رواياتى كه از
ستم هاى پى در پى و هميشگى حضرت فاطمه(عليها السلام)به دست خلفاى صدر
اسلام ، از جمله ، شكستن پهلو و اسقاط جنين حضرت محسن(عليه السلام) و زدن
سيلى و مانع شدن گريه ايشان ، سخن گفته اند ، چه مى فرمائيد ؟
جواب : روايات و اخبار در اين موضوع در حد
تظافر و تواتر ، به گونه اجمالى ، بسيار است . در اينجا مناسب است به برخى از آنها
اشاره شود. ابتدا اخبارى كه علماى سنى روايت كرده اند:
1 ـ تاريخ طبرى ، جلد سوم ، صفحه 202 : عمر
بن خطاب به خانه على(عليه السلام) آمد و گفت : به خدا قسم ، هر آينه آتش مى افروزم
يا بايد براى بيعت از خانه خارج شويد.
:2 ـ بلاذرى در انساب الاشراف ، جلد اول ،
صفحه 586 به اسنادش آورده است
ابوبكر ، عمر را به سوى على(عليه السلام) براى
بيعت فرستاد و او بيعت نكرد ، در نتيجه عمر در حالى كه شعله آتشى همراهش بود ، آمد
و در كنار درب با حضرت فاطمه(عليها السلام) برخورد كرد . فرمود : اى پسر خطاب ،
مى بينم بر درب خانه ام آتش مى افروزى ؟ گفت : بله و اين كار من براى آنچه كه پدرت
آورده است ، بهتر است.
3 ـ عقد الفريد ، جلد سوم ، صفحه 63 ، نزديك
به همين عبارات را . تحليل زندگانى حضرت زهرا(عليها
السلام) ، مرحوم دكتر محمد بهشتى آورده است.
4 ـ مسعودى در اثبات الوصيه ، صفحات 116 تا
119 : بر على(عليه السلام)هجوم برده او را به اجبار از خانه بيرون آورده و سرور
زنان را با درب فشار دادند تا محسن را سقط كرد.
5 ـ منتخب كنز العمّال ، صفحه 174
6 ـ الشافى ، صفحه 397 : محمد ابراهيم ثقفى
در الغارات به اسنادش از امام صادق(عليه السلام) : به خدا سوگند ، على(عليه
السلام)بيعت نكرد تا اين كه آن دود را در خانه اش ديد.
7 ـ الامامة و السياسة ، ابن قتيبه ، صفحه
19 : به عمر گفتند ، فاطمه در خانه است . گفت ، اگرچه باشد.
8 ـ ملل و نحل ، صفحه 83 : در روز بيعت ، عمر
چنان ضربه اى به شكم فاطمه(عليها السلام) زد كه جنينش افتاد . و عمر بود كه فرياد
مى زد : خانه شان را با .هركه در آن است آتش بزنيد.
9 ـ تاريخ ابوالفداء ، جلد اول ، صفحه 156
* توجه : هرگاه قصد داريد به مصادر و منابع اهل
سنت مراجعه كنيد ، كتاب هاى چاپ قديم را مد نظر قرار دهيد ، زيرا در چاپ هاى جديد ،
زشت كارى هاى اولى و دومى و مظلوميت و حقانيت اهل بيت(عليهم السلام) حذف شده است .
:اكنون به برخى از روايات شيعه اشاره مى كنيم
1 ـ امالى صدوق(رحمه الله) ، صفحات
68 تا 82 : و اما دخترم فاطمه ، گويا مى بينم كه خانه اش را خفيف ، حرمتش
را هتك ، حقش را غصب كرده و از او بازمى دارند ، پهلويش را شكسته و جنين او
را ساقط مى كنند . . . خدايا نفرين كن هركه را كه بر او ستم كرد ، و هركه
حقش را غصب كرد عذاب كن ، و هركه .خوارش كرد را ذليل كن و هركه پهلويش را
چنان زد كه فرزندش افتاد در آتش جاودانه اش كن ، پس در اين هنگام
فرشته ها ، آمين گفتند
......(2 ـ امالى صدوق(رحمه الله) ، صفحات 81
و 82 : و سيلى زدن به صورت او ( فاطمه
3 ـ كامل الزيارات ، صفحه 232 ـ 235 : و
اما دخترت ، پس ستم خواهد ديد و او را مى زنند در حالى كه آبستن است ، و بى اجازه
درون خانه و حريمش شده و .جنينش را ساقط مى كنند ، و اولين كسى كه ـ فرداى
قيامت ـ درباره اش حكم مى شود ، محسن بن على(عليهما السلام)است.
4 ـ احتجاج طبرسى ، جلد اول ، صفحه 105 : پس
عمر با آتش و هيزم ، فرياد زد : بايد خارج شويد و الاّ حتماً خانه را آتش مى زنم .
به او گفته شد : فاطمه ، در خانه است.
5 ـ تفسير عياشى ، جلد دوم ، صفحه
66 ـ 67 : چون فاطمه(عليها السلام)مهاجمين را ديد ، در را به روى شان بست . پس
عمر با پاى خود به در كوبيد و آن را شكست .
6 ـ تفسير عياشى ، جلد دوم ، صفحه 360 ، حديث
234 : پس عمر ، پىِ مردى فرستاد كه نامش قنفذ بود . فاطمه(عليها السلام)بين فرستاده
عمر و على(عليه السلام).ايستاد ، كه قنفذ او را زد و دستور داد ، در نزديكى خانه
هيزم آورند . آن گاه عمر بر آن آتش افكند.
.7 ـ شيخ مفيد(رحمه الله) در امالى ، صفحه
38 : اهل خانه نپذيرفتند كه خارج شوند . پس عمر گفت : بر درب آنان آتش افروزيد.
8 ـ بحارالانوار ، جلد 43 ، صفحه 179 ، سطر
هفتم : در كتاب سليم بن قيس هلالى به روايت از ابان بن ابى عياش از سليم از سلمان و
عبدالله بن عباس ، يافتم كه ( سلمان و ابن عباس ) گفتند : رسول خدا(صلى الله عليه
وآله وسلم) ، وفات يافت ، پس هنوز به خاك سپرده نشده بود كه مردم عهدشكنى نموده و
مرتد شدند . ( از دين .حقيقى كه بر مدار ولايت اميرالمؤمنين على(عليه السلام)بود ،
دست برداشتند.
و در سطر نوزدهم آمده است : پس عمر ، روى به
خانه على آورد و درب را كوبيد و با صداى بلند فرياد زد : اى پسر ابى طالب ، در را
باز كن . پس فاطمه(عليها السلام) فرمود : اى عمر ما را با تو چه كار ؟ چرا ما را به
آن چه در آنيم ( عزاى رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ) وانمى گذارى ؟
گفت : در را باز كن وگرنه آن را به روى شما
مى سوزانم . پس ( فاطمه(عليها السلام) ) فرمود : اى عمر ، آيا از خدا نمى ترسى ؟
مى خواهى به درون هجوم آورى ؟
عمر منصرف نشد ، آتش خواست و درب را آتش زده ،
در هم كوبيد . پس فاطمه (عليها السلام)در برابر او آمد و فرياد به ناله بلند كرد :
اى پدر ، اى رسول خدا .
در اين هنگام عمر ، شمشيرش را بالا برد و با
غلاف آن به پهلوى فاطمه (عليها السلام) زد كه ناله اش بلند شد . آن گاه تازيانه اى
بر بازوى فاطمه(عليها السلام)نواخت.
حضرت ناله زد : اى پدر . پس على بن ابى طالب
(عليه السلام)رسيد و گريبان عمر را گرفته ، او را بر زمين انداخت كه بينى و گردنش
سخت به درد آمده و مجروح شد . حضرت قصد كشتن او را كرد كه وصاياى پيامبر(صلى الله
عليه وآله وسلم)به يادش آمد كه امر به صبر و پيروى كرده بود ، پس فرمود : اى پسر
صهّاك . ـ عمر ـ قسم به آن كه محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را به پيامبر ،
گرامى داشت ، اگر نبود قضاى الهى هر آينه مى ديدى كه داخل خانه ام نمى شوى.
پس عمر كمك خواست و مردم آمدند و درون خانه شده
و ريسمان بر گردن على(عليه السلام)افكندند . در اين حال فاطمه(عليها السلام)بين
مهاجمين و على ، كنار درب ، حايل شد كه قنفذ ، او را با تازيانه زده ـ آن گونه كه
وقتى از دنيا رفت ، هنوز اثر ضربه آن ملعون ، مانند دمل بر بازويش مانده
بود . ـ پس درب خانه را چنان .فشار داد كه دنده اى از پهلويش شكست و جنين او سقط
شد . و از بستر بيمارى جدا نشد تا به شهادت رسيد.
روايت تا آنجا ادامه دارد كه ابن عباس
گفت : به حضرت فاطمه(عليها السلام)خبر دادند كه ابوبكر ، فدك را گرفت . پس
حضرت با زن هاى بنى هاشم از خانه بيرون آمد . . . آن گاه با نگرانى به خانه
برگشت و بيمار شد . على(عليه السلام)نمازهاى پنجگانه اش را در مسجد
مى خواند . ابوبكر و عمر از على(عليه السلام)پرسيدند : حال دختر رسول خدا
چطور است ؟ . . . فاطمه(عليها السلام) روبنده اش را به چهره كشيد و رو به
ديوار كرد ـ تا از ابوبكر و عمر روى برگردانده باشد ـ پس آن .....دو
داخل شده ، سلام كردند و گفتند : از ما راضى باش ، خدا از تو راضى باشد .
فرمود : از آنچه از شما مى پرسم به من خبر دهيد ، اگر راست مى گوييد.
آن گاه فرمود : به خدا سوگندتان مى دهم ، آيا
شنيديد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : فاطمه پاره تن من است هركه
آزارش دهد پس مرا آزرده است ؟ .گفتند : آرى.
سپس دست به سوى آسمان بلند كرد كه : خدايا اين
دو مرا آزردند ، از آنها به تو و به رسولت شكايت مى كنم ، نه به خدا از شما تا ابد
راضى نمى شوم تا پدرم رسول .خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)را ديدار كنم و آنچه به
سرم آورديد را به او بازگويم ، او داور بين من و شماست.
ابن عباس گويد : فاطمه ، پس از رحلت پدرش ، چهل
شب زنده بود و آن گاه كه بيماريش شدت يافت ، على(عليه السلام) را فراخواند .
وصيت هاى خودش را كرد كه شبانه غسل و كفن و دفنم را انجام بده و آنها كه به من ستم كردند ، احدى از آن
دشمنان خدا در تشييع و دفن و نمازم ، حاضر نباشند.
در ادامه كلام ابن عباس چنين آمده
است : بامداد آن شب ، ابوبكر ، عمر و مردم به قصد نماز بر فاطمه(عليها السلام)
آمدند كه . . . عمر گفت : به خدا ، نبش قبر نموده و بر او نماز مى خوانم . على(عليه
السلام)فرمود : به خدا سوگند ، اى عمر! اگر چنين اقدامى كنى . . . اگر شمشير بكشم ،
به كمتر از مرگت رضايت نمى دهم . پس عمر دَرهم شده ، خاموش گشت و دانست كه اگر على
سوگند ياد كند ، به آن عمل مى كند(بحارالانوار ، ج
28 ، ص 297 ، ح 48)
9 ـ صدوق در خصال ـ در مورد
جلوگيرى از گريستن حضرت ـ گفته است : فاطمه(عليها السلام) ، بر رسول خدا(صلى الله
عليه وآله وسلم) ـ چنان ـ گريست كه اهل مدينه آزرده شدند و به ايشان گفتند ، با
گريه ات ما را اذيت كردى . پس حضرت به مزار شهدا ـ خارج از مدينه ـ مى رفت و
مى گريست تا آرام مى شد . آنگاه بازمى گشت(بحارالانوار ، ج 43 ، ص
155)
10 ـ بحارالانوار ، جلد 43 ، صفحه
158 ، از معانى الاخبار : در خطبه اى براى زنان مهاجر و انصار ، فرمود : بى ترديد
مسئوليت سنگين پيمان الهى بر گردنشان .سنگينى خواهد كرد ، كه ننگ عدالت كشى را بر
دامانشان نهادم ، نفرين بر اين مكاران ، و دور از رحمت حق ، ستمكاران
11 ـ بحارالانوار ، جلد 43 ، صفحه
170 ، از كتاب دلائل الامامه طبرى به سندش از امام صادق(عليه السلام) : حضرت
فاطمه(عليها السلام) ، روز سوم جمادى الآخر ، روز سه شنبه ، سال يازدهم هجرى از
دنيا رفت . علت وفات اين بود كه قنفذ ، برده عمر به فرمان او با دسته شمشير به او
ضربه زد و محسنش سقط .شد . به اين خاطر ، شديداً بيمار گشت و حاضر نشد ، آن كه
آزارش داده بود ، به ديدارش برود
.تا آنجا كه امام(عليه السلام)
ماجراى آمدن آن دو نفر را تا به آخر نقل كرد و گفته عمر را مبنى بر نبش قبر ،
يادآور شد
12 ـ احتجاج ، جلد اول ، صفحه 51 :
عمر به دنبال قنفذ ، كه آدم خشن و سنگدلى بود ، فرستاد . سپس مردم را امر كرد كه
همراهى اش كنند و مردم همراه عمر هيزم آوردند و اطراف منزل على(عليه السلام)
گذاشتند ، در حالى كه ، على و فاطمه و دو پسرشان در آن بودند . عمر فرياد برآورد :
به خدا ، يا خارج مى شويد يا خانه ات .را آتش مى زنم . آنگاه ، ابوبكر به قنفذ
گفت : اگر خارج شد ( كه هيچ ) و گرنه بر او حمله كنيد ، پس اگر امتناع ( از بيعت )
كرد ، خانه شان را بسوزانيد
.و فاطمه(عليها السلام) كنار درب ،
بين على(عليه السلام) و مهاجمين ، حائل شد ، سپس قنفذ با تازيانه بر بازويش زد كه
متورم و كبود شد
13 ـ بحارالانوار ، جلد 43 ، صفحه
227 ، از تفسير فرات بن
ابراهيم ، در پايان حديثى طولانى :
فرمود ( رسول خدا ) : اى دخترم ، به تحقيق ، جبرئيل از سوى خداوند ، به من
خبر داد كه تو اولين كسى از اهل بيت من هستى كه .به من ـ پس از
رحلتم ـ ملحق مى شود . پس واى بر آنها كه بر تو ستم كنند و رستگارى عظيم
براى كسى است كه تو را يارى نمايد
از آنجا كه ، مجالى نيست تا همه اخبار وارده در
اين موضوع را يادآور شويم ، به همين مقدار بسنده مى كنيم . اگرچه آن مقدار كه بيان
شد براى اثبات مسئله كافى .است ، چرا كه ، اخبار فوق حد تواتر است.
چيزى كه اينجا تأكيد مى كنيم اين است كه روشن
شد ، عمر و قنفذ ، چندبار ، فاطمه(عليها السلام)را زدند . و از برخى رواياتى كه ذكر
نكرديم ، برمى آيد كه مغيرة بن .شعبه هم ، در زدن فاطمه(عليها السلام)شركت داشته
است.
آيا غير از اين از كسانى كه بعد از پيامبر مرتد
شدند انتظار مى رود ؟ آنچنان كه آيه قرآن تصريح مى كند :(و ما محمد إلاّ رسول قد
خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن
يضر الله شيئاً و سيجزى الشاكرين)( آل عمران : 144)
« محمد ، نيست مگر رسولى كه پيش از او هم
رسولانى بوده اند و از دنيا رفتند . آيا اگر پيامبرتان بميرد يا كشته شود ، شما به
پيشينيان خود ـ به رفتار جاهليت ـ بازمى گرديد . هركه بازپس
رود ، هيچ زيانى به خدا نمى رساند و خداوند ، به زودى به بندگان شاكر ،
پاداش خواهد داد .
سؤال 29 : آيا بايد نسبت به مصائب حضرت
زهرا(عليها السلام)عقيده قلبى داشت ، و اين مطلب جزو ذاتى عقايد شيعه است ، به
گونه اى كه اگر باور نداشته باشيم حضرت(عليها السلام) ، بچه اى سقط كرده و ميخ در
به سينه مباركش فرو رفته و . . . كه اهل منبر مى گويند ، ضرر به اعتقادمان مى زند
يا اينكه ، اين مطالب در حد نقل حوادث تاريخ ، معتبر است ؟
.جواب : بله ، مصائبى كه بر آن حضرت گذشته
است ، از عقائد مذهب شيعه و از التزام به ولايت اهل بيت(عليهم السلام)است و يك
حادثه تاريخى صرف نيست .
از دليل هاى مهم بر بطلان خلافت غير امام
اميرالمؤمنين و نيز بطلان مذهب آنها اين است كه ، خلافت آنان بر خشم و غضب خدا و
رسولش(صلى الله عليه وآله وسلم) بنا شد ، و هركه خدا و رسولش را به خشم آورد ، شكى
نيست كه امكان ندارد ، خودش ، خلافتش و مذهبش برحق باشد . در پاسخ برخى پرسش هاى
پيشين ، به بعضى روايات و ادله معتبر ، اشاره شد و ثابت شد كه آنها ، حضرت
زهرا(عليها السلام) را به خشم آوردند و شيعه و سنى معترفند كه هركه ايشان را به خشم
آورد ، خدا و رسولش را به خشم آورده است . شايد تأكيد پيامبر(صلى الله عليه وآله
وسلم)در روايات گوناگون به اين كه خشم زهراى مرضيه(عليها السلام) ، خشم خدا را در
پى دارد و خشنودى او ، خشنودى خداوند را ، براى اين باشد كه داستان
مصائب ايشان ، از دليل هاى كاربردى مهم و روشن ، براى همه سطوح فكرى و
اجتماعى است ، تا بطلان خلافت ها و مذاهب و حقانيت خلافت امام على(عليه
السلام) و اهل بيت(عليهم السلام)و مذهبش ، براى همه عصرها و نسل ها ، آشكار
شود و دست آويز و سلاحى بر عليه مخالفين و چراغى .فروزان براى جويندگان
حقيقت باشد
چه بسا ، فهم ادله ديگر ـ غير از اين دليل
مصائب ـ براى عده اى از مردم ، سخت و ابهام آميز مى بود . پس ناگزير ، مى بايست
مصاديق و شواهد عينى نسبت به به خشم آوردن حضرت زهرا(عليها السلام)مى بود تا دليلى
روشن بر تأثيرات اعتقادى اين قضيه بر هدايت بشر به صراط مستقيم و مذهب صحيح باشد ،
به همين دليل .اين قضيه و ادله آن از مهمترين مسائل بشرى است زيرا هدايت بشر به
مذهب صحيح و صراط مستقيم و تنها راه نجات متوقف بر اين مسئله است
شكى نيست كه تنها هدف خلقت بشر ، هدايت او به
مذهب صحيح و راه رستگارى دنيا و آخرت است . بعثت انبياء و آمدن شرايع الهى و همه
تلاش ها و فداكارى ها به همين خاطر بوده است . پس آن چه كه ، اثبات مذهب صحيح بر آن
مبتنى است ، از مهم ترين مسائل اعتقادى به شمار مى رود . اين جاست كه آشكار
مى شود ، قضيه حضرت زهرا(عليها السلام)يك ماجراى شخصى نيست و از مهم ترين مسائل
اسلامى ـ اعتقادى است ، و به همين سبب ، حضرت وصيت فرمود كه شب دفن شود(1) .
سؤال 30 : نظر حضرتعالى درباره برخى علماء
دينى معاصر ، كه منكر غصب حقوق حضرت زهرا(عليها السلام) از نظر تاريخى هستند ،
چيست ؟ آيا مطالعه تأليفات آنها ، با توجه به فتواى برخى مراجع بزرگوار نسبت به عدم
جواز خريد ، فروش ، مطالعه اين آثار به عنوان « گمراه كننده بودن » ، جايز است ؟
جواب : ماجراى غصب حقوق آن حضرت (عليها
السلام) ، از مسلمات شيعى در تاريخ و روايات متواتر است . خريد ، فروش و خواندن هر
كتابى كه باعث لغزش و .انحراف از عقائد برحق شيعه اماميه شود ، جائز نيست . مگر
براى كسى كه توان نقد و بررسى و پاسخ آن را داشته باشد( « رنج هاى حضرت زهرا(عليها السلام) » از
محمد سپهرى ، ترجمه « مأساة الزهراء » اثر سيد جعفر مرتضى عاملى)
|
ائمه (عليهم
السلام)آينه صفات الهى
|
 |
سؤال 31 : لطفاً معناى عبارت زير را كه در
دعاى ماه رجب وارد ائمه (عليهم السلام) آينه صفات الهى شده است
بيان فرمائيد : ( . . .أسئلك بما نطق فيهم من (مشيئتك فجعلتهم معادن لكلماتك و
أركاناً لتوحيدك و آياتك و مقاماتك التى لا تعطيل لها فى كل مكان يعرفك بها من عرفك
لا فرق بينك و بينها إلاّ أنّهم عبادك و خلقك
« از تو مى خواهم به حق آن چه از مشيت تو در
آنها گوياست ، تا آنان را گنجينه هاى كلماتت و پايه هاى توحيد و نشانه هايت
ومقاماتت كه در هيچ جا تعطيلى براى آن (نيست ، قرار دادى . هركه تو را شناخت ، با
آنها شناخت . بين تو و ايشان تفاوتى نيست ، مگر اين كه آنان بندگان و آفريده هاى
تواند »(از ناحيه مقدسه حضرت ولى
عصر ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه به واسطه شيخ جليل محمد بن عثمان ،
نايب آن حضرت نقل شده است)
مترجمِ متمسك به ولايت اهل بيت(عليهم
السلام) و عصمة الله الكبرى و حجة الله على الحجج ، فاطمة الزهرا(عليها
السلام) ، كتابى به نام « برهان فاطمه » نگاشته است .كه در مورد مسائل حضرت
زهرا(عليها السلام) ، قابل مراجعه است .
جواب : معناى اين دعاى شريف اين است كه
هرچه براى خداى تعالى هست ، براى معصومين(عليهم السلام) هم هست ، اما
بالعرض و نه بالذات . پس فرقى بين آنها نيست مگر اين كه خداى تعالى آنان را
اين چنين قرار داده كه با اذن او و در راستاى اراده او و نه به موازات او
امورى را انجام دهند . براى مثال ، به نسبت بين .سلطان و وزير توجه كنيد.
وزير با اجازه سلطان ، كار مى كند در حالى كه ،
شريك و هم رتبه او نيست . و بطور كلى در سلسله مراتب ، مأمورين زيردست ، نسبت به
مافوق چنين حكمى را دارند . همان گونه كه در قرآن كريم ، زنده كردن مردگان ، نجات
از فقر ، آوردن تخت بلقيس به محضر حضرت سليمان و ميراندن زندگان ، به
پيامبران ، اولياء و يا فرشتگان نسبت داده شده است . پس اعتقاد به اين كه
آن چه خداوند قادر است ، معصومين(عليهم السلام) هم به اذن خدا ، انجام
مى دهند ، شرك نيست . بلكه تعظيم بيشترى براى خداوند است . براى مثال اگر
شاگرد طبيبى با استفاده از آنچه استادش به او آموخته عمل جراحى موفقى را
.انجام دهد ، معلوم مى شود كه استاد بسيار عالم و حاذقى داشته است كه با
اجازه او و آنچه از او آموخته است چنين اعمالى را انجام مى دهد .
|