آخرين يادگار كربلا            

فرازهايي از زندگی امام عليه السلام

گوشه هايى از شرافت و بزرگوارى آن گرامى

دانش امام

اخلاق امام باقر عليه السلام

تأسيس حوزه علميّه و نهضت فرهنگى تشيّع

وصيّت سياسى امام باقر عليه السلام

وصيتهاى ديگر امام باقر عليه السلام

شهادت امام محمد باقر (ع)

ازسخنان محمد باقر(ع):

امام همام (شعر)

 
 

آخرين يادگار كربلا

امام شكوهمندترين پيوند آسمانى ميان خالق و مخلوق است، طرحى آسمانى و تجلّى استيلا و هيمنه درخشان حقيقت ربوبى بر جسم و جان زمين خاكى است، امام، مائده مملكت جبروت حضرت حق است كه تاريخ و گستره ابدى حيات بشرى را به خويش فرا مى خواند و خرد خاموشى آدمى جز با استمداد و بهره ورى از نسيم نقره اى عنايت در اقيانوس بيكران قداست و طهارت او چشم نخواهد شست. تصوير تابنده امامت چونان خورشيدى درخشان فرا راه مردمان است و ذهن سيّال عبوديت در درياى جارى كلام و طراوت شفاف حضور و نگاه امام به سمت حقيقت جارى مى شود. حقيقت اين است كه هرگاه از بلنداى قرون و عصرها به تاريخ توفنده تفكر شيعى نظر مى كنيم با حقايق بزرگ و درخشنده و برخاسته از عمق ميراث امامت بر مى خوريم كه تاريخ را به چرخه اى شگرف درآورده است آنگاه به صلابت و استوارى ميراث جاودانه امامت خيره مى شويم و عقل و خرد را در چشمه حيرت و شرم تطهير مى كنيم، مسير زندگى امامان شيعه و تاريخ حركت و پويش الهى آنان در جاده هاى روشن يقين و عبوديت آنچنان شگفت و دشوار است كه ابديت بلند قامت فكر را مبهوت خويش مى گرداند .

امامان بزرگ شيعه در عصر و روزگار خويش هر يك به اقتضاى اوضاع و شرايط و گنجايش آدميان به گونه اى نگهبانان حريم حرمت و شكوهمندى عقل و وحى بوده اند، آنچه در آغاز از تفاوت و گونه گونى عرصه هاى عمل و كلام و گفتار و رفتار امامان شيعه به چشم مى آيد اگر چه شايد از منظر تاريخى و بيرونى ناپيوسته و مختلف باشد اما در باطن از سرانجام يكسان و محاسبه عقلانى و روحانى شگفت آورى برخوردار است، چشمى كه مبانى و بنيادهاى توحيد و روشنگرى امامان را به درستى ببيند از تيزبينى و آينده نگرى و ژرف كاوى آسمانى آنان به حيرت فرو خواهد رفت. تصوير آينه سان امامت گاه در خود، صلح سرخ امام حسين، اين پرشكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ را دارد و گاه قيام خونين امام حسين را نشان مى دهد، گاهى امام باقر و امام صادق در عرصه هاى علم و دانش و فقاهت و كلام به چشم مى خورند و گاهى امام جواد عليه السلام در حفظ و تداوم بخشيدن به رود جارى ولايت. اينها همه جلوه هاى گوناگون است، امّا در نهايت يكرنگ تاريخ حيات و زندگى امامان شيعه است، روشن است آن كسى كه به زندگانى آن بزرگان نظر مى كند اگر به اين تحوّل بالنده آگاه نباشد جز حيرت هيچ چيز فرا چنگ نخواهد آورد. اينك در اين سطور نمى از اقيانوس بى كران ناپيداى حيات پنجمين خورشيد فروزان آسمان امامت و ولايت وجود مقدّس امام محمد باقر عليه السلام را پيشكش ارباب معرفت و دلسوختگان وادى ولايت مى آوريم شايد كه روح خويشتن را در شطّ آگاهى زلال امامت تطهير كنيم. حضرت امام محمد باقر عليه السلام در دوران كودكى با بزرگترين مصيبت تاريخ اسلام يعنى واقعه كربلا روبرو شد، او با چشمان معصوم خود مشاهده كرد كه شجره خبيثه بنى اميه چگونه فرزند فاطمه زهرا و يادگار مصطفى يعنى حسين عليه السلام را همراه با عده اى از بنى هاشم و بهترين اصحاب اباعبدالله با كمال قساوت شهيد كردند و بازماندگان از خاندان رسالت را به اسارت بردند.

امام پنجم عليه السلام همگام با اسيران پيروز كربلا غمها و محنتها را مى چشيد و شاهد اهانتها، جسارتها، قتل و غارتها بود. ايشان حمله دژخيمان و اصحاب شيطان را به مدينه الرسول ديد و شاهد بود كه چگونه كينه توزان بدر و احد به حرم رسول خدا حمله كردند و كشتند و سوزاندند و بيحرمتيها نمودند، امام پنجم مى ديد كه بنى اميه در پى محو آثار وحى و نبوتند و با هرچه كه وابسته به خاندان رسالت است به مبارزه اى بى امان برخاسته اند مى فرمودند: ناخوشايندى اين مردم از ما تنها به خاطر آن است كه ما اهلبيت رحمت و شجره نبوّت و معدن حكمت و محل نزول وحى هستيم. امام باقر عليه السلام در چنين اوضاعى پس از شهادت امام زين العابدين عهده دار مقام امامت مى شوند سن مباركشان در آغاز مقام امامت چهل سال بود حضرت به دنبال سيره پدر ارجمندش حضرت سجّاد عليه السلام به

سرپرستى ايتام و تفقّد از ضعفا و محرومين شيعه پرداخته و حتى الامكان به وضع اقتصادى آنان سروسامان مى دهند حضرت به موازات فعاليتهاى ديگر خويش به مبارزه با احياى جاهليت و انحرافات فرهنگى جامعه مى پردازد. و آنچنان در اين قسمت فعّاليت مى كند كه به اندك مدّتى شعله هاى فتنه فرهنگى دشمن را مهار كرده و سعى در خاموش كردن آن مى نمايند خود حضرت مى فرمايند: ما خزانه دار گنجينه هاى علم الهى و عهده دار مقام ولايت هستيم.

محصّلين مدرسه اى كه آنرور امام باقر و امام صادق بنيان نهادند تا به امروز و نيز در آينده تاريخ، مبلغ راستين سنت هميشه جاويد محمدى هستند آن دو بزرگوار توانستند بيش از سى هزار حديث پيرامون معارف اسلام به خصوص فقه وارد فرهنگ جامعه نمايند و با هجوم ويرانگر احاديث جعلى كه از زاويه متعفن ظلمتكده اهل غصب نشأت مى گرفت، مبارزه اى جدّى و قاطع نمايد و از طرفى شاگردانى امثال زراره، محمد بن مسلم، ابوبصير، ابان ابن تغلب  تربيت نمودند كه هر كدام در قلمرو خويش چراغ هدايتى شدند كه هنوز نور آن از لابلاى كتب حديث و اخبار مى درخشد حال در پايان اين مقاله به فراز سخنى از سخنان گوهر بار آن امام گرامى مى پردازيم تا تا با زلال سخنش كوير جانمان را طراوت و حيات مجدّد ببخشيم .

هنگامى كه جابر به خدمت امام محمد باقر(عليها السلام)،مشرف شد حضرت فرمود:اى جابر در چه حالى هستى؟جابر كه به ضعف پيرى مبتلا شده بود گفت: حالى دارم كه پيرى را بر جوانى، بيمارى را بر تندرستى، مردن را بر زيستن ترجيح مى دهم امام (ع) در مقام آگاه كردن او بر آمد و فرمود: جابر، ما اهلبيت چنين نيستيم اگر حق تعالى پيرى دهد، پيرى را، اگر جوانى دهد، جوانى را، اگر بيمارى دهد بيمارى را، اگر شفا دهد شفار را، اگر حيات بخشد، حيات را و اگر موت دهد، موت را ترجيح مى دهيم(يعنى جابر در مقام صبر بود و حضرت در مقام رضا كه بالاترين مراتب است)پس جابر دست آن حضرت را بوسيد و اراده پابوس نيز نمود كه آن حضرت مانع شد جابر گفت: صَدَق رسول الله راست گفت پيامبر كه فرمود: بزودى تو فرزندى از فرزندان مرا دريابى كه نام مرا دريابى كه نام او نام من باشد و مسائل علمى را مى شكافد و به عمق آن مى رسد.

در اين حديث نكاتى به چشم مى خورد كه مى تواند براى ارباب بصيرت مؤثر افتد، انسان هر چقدر هم كه بزرگ و پرتجربه و استاد ديده باشد بازهم بى نياز از استاد نيست جابر از معدود كسانى است كه عمر طولانى و پر بركت خويش را در محضر تنى چند از معصومين(ع) سپرى كرده است. رسول خدا را درك كرده و از آن حضرت دانشها آموخته، به خدمت حضرت على رسيده و كسب فيض كرده،از محضر امام حسن درسها آموخته، از مجالست با سالار شهيدان بهره ها برده است و اولين زائر قبر حسين محسوب مى شود، با كوتاه و ساده برايش معلوم شد كه هنوز ناآموخته هاى فروانى دارد و اين درسى است به همه پويندگان راه علم و فضيلت كه هيچگاه از تعلم و تربيت فارغ نخواهند شد.

 

 

فرازهايي از زندكي امام عليه السلام

امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمين پيشواى ما، جمعه نخستين روز ماه رجب سال پنجاه وهفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود.او را« محمد »ناميدند و «ابوجعفر» كنيه و« باقرالعلوم »يعنى «شكافنده دانش ها» لقب آن گرامى است.

به هنگام تولد هاله هايى از شكوه و عظمت نوزاد اهل بيت را فراگرفته بود، و همچون ديگر امامان پاك و پاكيزه به دنيا آمد.

امام باقر (ع) از دو سو ـ پدر و مادر ـ نسبت به پيامبر و حضرت على (ع) و زهرا عليهم السلام مى رساند، زيرا پدر او امام زين العابدين (ع) فرزند امام حسين، و مادر او بانوى گرامى «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبى عليهم السلام است.

عظمت امام باقر(ع) زبانزد خاص و عام بود، هرجا سخن از والايى هاشميان و علويان و فاطميان به ميان مى آمد او را يگانه وارث آن همه قداست و شجاعت و بزرگوارى مى شناختند و هاشمى و علوى و فاطميش مى خواندند.

راستگوترين لهجه ها و جذاب ترين چهره ها و بخشنده ترين انسان ها برخى از ويژگى هاى امام باقر عليه السلام است.

گوشه هايى از شرافت و بزرگوارى آن گرامى

پيامبر (ص) به يكى از ياران پارساى خود «جابر بن عبدالله انصارى» فرمود: اى جابر! تو زنده مى مانى و فرزندم« محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب» را كه نامش در تورات «باقر» است در مى يابى، بدان هنگام سلام مرا بدو برسان.

پيامبر در گذشت و جابر عمرى دراز يافت - و بعدها روزى به خانه امام زين العابدين آمد و امام باقر را كه كودكى خردسال بود ديد، به او گفت: پيش بیا امام باقر (ع) آمد.

گفت برو.امام بازگشت. جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت: به خداى كعبه سوگند آينه تمام نماى پيامبر است.

آن گاه از امام سجاد پرسيد: اين كودك كيست؟

فرمود: امام پس از من فرزندم« محمد باقر »است .

جابر برخاست و بر پاى امام باقر بوسه زد و گفت: فدايت شوم اى فرزند پيامبر (ص)، سلام و درود پدرت پيامبر خدا(ص) را بپذير، چه او ترا سلام رسانده است.

ديدگان امام باقر (ع) پر از اشك شد و فرمود: سلام و درود بر پدرم پيامبر خدا باد تا بدان هنگام كه آسمان ها و زمين پايدارند و بر تو اى جابر كه سلام او را به من رساندى.

دانش امام

دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سرچشمه وحى مى بود، آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند،« جابر بن عبدالله »نزد امام باقر (ع) مى آمد و از آن حضرت دانش فرا مى گرفت و به آن گرامى مكرر عرض مى كرد: اى شكافنده علوم! گواهى مى دهم تو در كودكى از دانشى خداداى برخوردارى .

«عبدالله بن عطاء مكى» مى گفت: هرگز دانشمندان را نزد كسى چنان حقير و كوچك نيافتم كه نزد امام باقر عليه السلام،« حكم بن عتبه» كه در چشم مردمان جايگاه علمى والايى داشت در پيشگاه امام باقر (ع) چونان كودكى در برابر آموزگار بود.

شخصيت آسمانى و شكوه علمى امام باقر (ع) چنان خيره كننده بود كه «جابر بن يزيد جعفى» به هنگام روايت از آن گرامى مى گفت:

«وصى اوصياء و وارث علوم انبياء محمد بن على بن الحسين (ع) مرا چنين روايت كرد.»

مردى از «عبدالله بن عمر »مسأله اى پرسيد و او در پاسخ درماند، به سؤال كننده امام باقر (ع) را نشان داد و گفت: از اين كودك بپرس و مرا نيز از پاسخ او آگاه ساز. آن مرد از امام پرسيد و پاسخى قانع كننده شنيد و براى عبدالله عمر بازگو كرد، عبدالله گفت: اينان خاندانى هستند كه دانششان خدادادى است.

«ابوبصير »مى گويد: با امام باقر عليه السلام به مسجد مدينه وارد شديم، مردم در رفت و آمد بودند. امام به من فرمود:

از مردم بپرس آيا مرا مى بينند؟ از هركه پرسيدم آيا ابوجعفر را ديده اى پاسخ منفى شنيدم، در حاليكه امام در كنار من ايستاده بود. در اين هنگام يكى از دوستان حقيقى آن حضرت «ابوهارون» كه نابينا بود به مسجد درآمد. امام فرمود: از او نيز بپرس.

از ابوهارون پرسيدم: آيا ابوجعفر را ديدى؟

فوراً پاسخ داد: مگر كنار تو نايستاده است؟

گفتم: از كجا در يافتى؟

گفت: چگونه ندانم در حاليكه او نور درخشنده اى است.

و نيز ابوبصير مى گويد: امام باقر (ع) از يكى از افريقائيان حال يكى از شيعيان خود به نام «راشد» را جويا شد. پاسخ داد: خوب بود و سلام مى رساند.

امام فرمود: خدا رحمتش كند.

با تعجب گفت: مگر او مرده است؟

فرمود: آرى.

گفت: چه وقت درگذشت؟

فرمود: دو روز پس از خارج شدن تو.

گفت: به خدا سوگند او بيمار نبود.

فرمود: مگر هر كس مى ميرد به جهت بيمارى است؟

آن گاه ابوبصير از امام در مورد آن در گذشته سؤال كرد.

امام فرمود: او از دوستان و شيعيان ما بود، گمان مى كنيد كه چشم هاى بينا و گوش هاى شنوايى براى ما همراه شما نيست. وه چه پندار نادرستى است! به خدا سوگند هيچ چيز از كردارتان بر ما پوشيده نيست، پس ما را نزد خودتان حاضر بدانيد و خود را به كار نيك عادت دهيد و از اهل خير باشيد تا به همين نشانه و علامت شناخته شويد. من فرزندان و شيعيانم را به اين برنامه فرمان مى دهم.

يكى از راويان مى گويد: در كوفه به زنى قرآن مى آموختم، روزى با او شوخى كردم، بعد به ديدار امام باقر(ع) شتافتم، فرمود:

آن كه (حتى) در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجهى ندارد، به آن زن چه گفتى؟

از شرمسارى چهره ام را پوشاندم و توبه كردم، امام فرمود: تكرار نكن.

 

اخلاق امام باقر عليه السلام

مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه امام بسيار مى آمد و به آن گرامى مى گفت: «در روى زمين بغض و كينه كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ام آنست كه اطاعت خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى باتوست، اگر مى بينى به خانه تو رفت وآمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!»

در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى فرمود و به نرمى سخن مى گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را روياروى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون درگذرد ابوجعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد.

شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر(ع) را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى پرداخت.

عرض كرد :

آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد.

فرمود: او نمرده است.شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا برآمدن آفتاب، در سجده ماند، آن گاه به خانه شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت.

ديرى برنيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى دهم كه تو حجت خدا بر مردمانى.»

 

«محمدبن منكدر» ـ از صوفيان آن روزگار ـ مى گويد: در روز بسيار گرمى از مدينه بيرون رفتم، ابوجعفر محمد بن على بن الحسين را ديدم ـ همراه با دو تن از غلامانش يا دو تن از دوستانش ـ از سركشى به مزرعه خويش باز مى گردد با خود گفتم: مردى از بزرگان قريش در چنين وقتى در پى دنياست! بايد او را پند دهم.

نزديك آمدم و سلام كردم، امام در حالى كه عرق از سر و رويش مى ريخت با تندى پاسخم داد. گفتم: خدا ترا به سلامت بدارد آيا شخصيتى چون شما در اين هنگام و با اين حال در پى دنيا مى رود! اگر در اين حالت مرگ در رسد چه مى كنى؟

فرمود: به خدا سوگند اگر مرگ در رسد در حال اطاعت خداوند خواهم بود، زيرا من بدينوسيله خود را از تو و ديگر مردمان بى نياز مى سازم، از مرگ در آن حالت بيمناكم كه سرگرم گناهى باشم.

گفتم: رحمت خدا بر تو باد، مى پنداشتم كه شما را پند مى دهم، اما تو مرا پند دادى و آگاه ساختى.

تأسيس حوزه علميّه و نهضت فرهنگى تشيّع

امام باقر (ع) اگرچه براثر سلطه حكومت طاغوتها، ازنظر سياسى منزوى بود و اعتراضات او به صورت يك نهضت سياسى همه جانبه براى سرنگونى رژيم بنى اميّه نينجامد، با اينكه در اين راه تا سرحدّ شهادت حركت كرد،ولى او دريافته بود كه فرهنگ تشيّع در انزوا قرار گرفته، وزير چكمه جلّادان اموى، بى رمق مانده است.از اين رو لازم بود به يك انقلاب وسيع فرهنگى دست بزند و با تشكيل حوزه علميّه و تربيت شاگردان برجسته، فقه آل محمد(ص) وخطّ فكرى تشيّع را آشكار سازد، با توجّه به اينكه همين موضوع زمينه عميق و بنيان كن براى مبارزه با طاغوتيان خواهد شد، ودر درازمدّت، شيعيان را به صحنه مى آورد، ومكتب اهل بيت(ع)را زنده خواهد كرد و با توجّه به اينكه سنگ زيرين و اساس انقلاب و قيام، نهضت فكرى و فرهنگى است،بر همين اساس امام باقر (ع) زمينه سازى بسيار عميق و خوبى در اين راستا نمود و پس از او فرزند برومندش امام صادق با تشكيل حوزه علميّه با چهار هزار نفر شاگرد، آن را به ثمر رسانيد، و به عنوان يك دانشگاه عظيم اسلامى، در تاريخ اسلام آشكار و ماندگار ساخت.

بنابراين مى توان گفت: «امام باقر (عليها السلام) مؤسس و بنيانگذار حوزه علميّه شيعه، و نهضت فكرى و انقلاب فرهنگى تشيّع بود.(1)»

امام باقر (عليها السلام) شاگردانى مانند: محمّد بن مسلم، زراره بن اعين، ابوبصير و بريدبن معاويه را تربيت كرد كه امام صادق(عليها السلام) فرمود: اين چهار نفر، مكتب و احاديث پدرم را زنده كردند. (2)

در اين حوره، شاگردان برجسته ديگرى برخاستند مانند: جابربن يزيد جعفى، ابان بن تغلب، كيان سجستانى، حمران بن اعين، سدير صيرفى، ابو صباح كنانى، عبدالله بن ابى يعفو  كه هر كدام محدثّى بزرگ و مجتهدى عاليمقام بودند، و در نقل احاديث امام باقر عليه السلام و تشكّل فقه تشيّع، و زمينه سازى براى يك نهضت وسيع فكرى و علمى، نقش بسزايى داشتند.

عظمت مقام امام، در سخن امام باقر عليه السلام

روزى امام باقر عليه السلام به جابربن عبدالله انصارى فرمود: عليك بالبيان و المعانى:

«بر تو لازم است كه داراى بيان و معانى باشى»

جابر: منظور از بيان و معانى چيست؟

امام باقر: حضرت على عليه السلام فرمود: «بيان» اين است كه خدا را به يكتايى و بى همتايى بشناسى و هيچ چيز را براى او شريك نسازى و منظور از «معانى» ما (خاندان رسالت) هستيم، ما معانى خدا و دست و زبان و امر و حكم و علم و حقّ خدا هستيم، (تمام وجود ما نشانه خدا و وجود خداست) آنچه كه بخواهيم خداوند همان را مى خواهد. ما همان «مثانى» (سوره حمد كه دوبار بر پيامبر نازل شد) هستيم. (3)

ما مظهر خدا در ميان شماييم، آن كس كه ما را شناخت به يقين مى رسد و كسى ما را نشناخت سجّين و دوزخ، پيش روى او است، اگر ما بخواهيم زمين را مى شكافيم، و به سوى آسمان صعود مى كنيم. بازگشت مردم به سوى ما است و حسابرسى آنها تحت نظر ما مى باشد. (4)

ياد امام باقر عليه السلام از حضرت مهدى قائم آل محمّد صلى الله عليه و اله، بسيار ياد مى كرد و بخصوص در مورد ياران نيرومند و از ويژگى هاى آنان سخن مى گفت و با شكافتن و توضيح مطالب در اين راستا، راه و روش انتظار و زمينه سازى براى نهضت جهانى حضرت مهدى عليه السلام، را به شاگردان مى آموخت و به آنها اميد مى بخشيد و روحيّه آنها را بالا مى برد. در اينجا نظر شما را به چند سخن در اين رابطه، از آن بزرگوار جلب مى كنم: 1- ابن عقده مى گويد: در سفرى از عراق به حجاز، وارد مدينه شدم و به سوى خانه امام باقر عليه السلام رفتم تا با آن حضرت ملاقات كنم، وقتى به در خانه آن حضرت رسيدم، ديدم استر آن حضرت زين كرده در آماده شده.در كنار در نشستم، ناگاه ديدم امام باقر عليه السلام از در بيرون آمد و سوار بر استر شد تا كه به جايى برود به پيش رفتم و سلام كردم از استر پياده شد و به من توجّه كرد و فرمود: «اهل كجا هستى؟»

گفتم اهل عراق.

فرمود: كدام نقطه؟

گفتم: كوفه

فرمود: همراهانت از كوفه تا اينجا چه كسانى بودند؟

گفتم: گروهى از مرجئه (5)

فرمود: بر مرجئه آن هنگام كه قائم ما قيام كند آنها به چه كسى پناه مى برند ؟

گفتم: آنها معتقدند كه اگر قائم (عج) ظهور كند ما و شما در پرتو عدالت او يكسان هستيم.

فرمود: اگر توبه حقيقى كنند، خداوند توبه پذيراست. و اگر اظهار عقيده (باطل) خود كند خداوند خون آنها را خواهد ريخت. سپس فرمود: سوگند به خداوندى كه جانم در دست اوست حضرت قائم گردن آنها را (مرجئه) را مى زند

گفتم: آنها مى گويند هرگاه قائم (عج) ظهور كرد خداوند كار او را بدون خونريزى و بى آنكه به اندازه يك ظرف خونگيرى خون ريخته شود سامان مى بخشد .

كلاّ و الّذى نفسى بيده حتّى نمسح و انتم العرق و العلق و اومأ بيده الى جبهته:

«سوگند به خداوندى كه جانم در دست اوست چنين نيست مگر اينكه ما و شما عرق بريزيم و خونها ريخته شود. در اين هنگام امام با دست به پيشانى اشاره كرد.» (6)

در روايت ديگرى آمده است كه ابن عقده گفت: آنها مى گويند وقتى كه حضرت مهدى (عج) قيام كرد كارها بطور طبيعى و عادى سامان مى يابد و به اندازه شاخ خونگيرى خونريزى نمى شود. امام باقر عليه السلام در پاسخ فرمود: «سوگند به خدا اين چنين نيست. اگر چنين چيزى ممكن بود در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله انجامم مى شد در صورتى كه به دندان آن حضرت در جهاد با دشمن خون افتاد و پيشانيش شكست. سوگند به خدا قيام قائم (عج) تمام نمى شود مگر اينكه در ميان جنگ عرق بريزيم و خونها ريخته شود پس دست بر پيشانى مباركش كشيد.» (7)

اشاره به اينكه حكومت جهانى حضرت مهدى عليه السلام با جهاد، مبارزه، شهادت طلبى، رنج و زحمت، سامان مى يابد نياز به نيروهاى آماده و پرتوان و زمينه سازيهاى حساب شده دارد .

2- از اين رو همان حضرت در عبارت ديگر فرمود:

انّه لو قد كان ذلك اعطى الرّجل منكم قوّه اربعين رجلاً و جعلت قلوبكم كزبر الحديد لو قذف بهاالجبال لقلعتها و انتم قوامّ الارض و خزّانها:

«همانا اگر قيام قائم عليه السلام پديدار شود هريك از شما به اندازه چهل مرد نيرو مى يابد و دلهاى شما همچون پاره هاى آهن شود كه اگر آن پاره ها به كوهها بزنند آنها را از جا بر مى كنند آنگاه شما حاكمان زمين مى شويد و خزانه دار آن خواهيد شد.» (8)

3- نيز فرمود: «خوشا به حال كسى كه ظهور حضرت قائم (عج) را درك كند و از يارانش شود. واى به حال كسى كه در صف مخالفانش قرار بگيرد و با او مخالفت نمايد او داراى فرمان جديد، سنت جديد و دادگاه جديد است و برخوردش با افراد عرب بسيار سخت است و مخالفان را خواهد كشت و همه امور را تحت رهبريهاى مستقيم خود انجام مى دهدو در راه اجراى فرمان خدا از ملامت هيچ ملامتگرى نمى هراسد.» (9)

4-نيز فرمود: «گويى قائم (عج) را در نجف و كوفه مى نگرم كه همراه پنج نفر از فرشتگان وارد سرزمين نجف شده جبرئيل در جانب راست او و ميكائيل در جانب چپش و مؤمنان در پيشاپيش او هستند و او لشگرهايش را از هم جدا كرده و به سوى شهرها عازم مى نمايد.»(10)

وصيّت سياسى امام باقر عليه السلام

محدث عالى مقام كلينى به سند موثّق نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم (امام باقر عليه السلام) چنين وصيّت كرد: «بخشى از اموال من را وقف كن تا ده سال در سرزمين منى، در موسم حجّ براى من عزادارى و گريه كنند

و براى مظلوميّت من، زارى نمايند» (11)

براستى چرا امام باقر عليه السلام اين وصيّت را نمود؟ چرا او وصيّت نكرد تا در مدينه در كنار قبرش عزادارى كنند؟ و چرا وصيّت كرد كه فقط در موسم حجّ آن هم در «منى» براى او عزادارى نمايند؟پاسخ اين چراها آن است كه: «آن حضرت مى خواست در مراسم حجّ كه مسلمانان از اطراف و اكناف به مكّه آمده اند و اجتماع كرده اند به نام عزادارى مجلسى بپا كنند تا در آنجا مسائل سياسى و حقوقى مطرح شود و انگيزه هاى مظلوميّت امامان اهلبيت عليهم السلام روشن گردد» بنابراين اين وصيّت جنبه سياسى داشته است .

 

وصيتهاى ديگر امام باقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام وصيّت كرد كه معادل هشتصد درهم در ايّام سوگوارى او خرج كنند و چنين وصيّتى را سنّت مى دانست زيرا رسول خدا صلى الله عليه واله بعد از شهادت جعفر طيار عليه السلام فرمود: «براى فرزندان او غذا ببريد زيرا آنها سرگرم عزادارى هستند.»

نيز اين وصيّت را در كاغذى نوشت: «مرا در سه جامه كفن كنيد يكى از آنها همان رداى حبره باشد كه با آن نماز جمعه مى خواندم و جامه ديگر و پيراهنى كه دارم.»

امام صادق عليه السلام به پدر عرض كرد: «چرا اين وصيّت (كوتاه) را مى نويسيد؟» فرمود: « مى ترسم اطرافيان بر تو چيره شوند مرا با چهار يا پنج جامه كفن كنند با همان سه جامه مرا كفن كن و عمامه ام را بر سرم بگذار ولى بدان كه اين عمامه جز كفن نيست.»

نيز روايت شده: امام باقر عليه السلام در ساعات آخر عمر كتابها و سلاح و آثار انبيا و ودايع آنها را به امام صادق عليه السلام سپرد و ساعت آخر به امام صادق عليه السلام فرمود: «چند نفر به عنوان شاهد در اينجا حاضر كن»
امام صادق عليه السلام چهار نفر از قريش را حاضر كرد كه در ميان آنها نافع غلام آزاد شده عبدالله بن عمر نيز بود فرمود: بنويس: هذا ما وصّى به يعقوب بنيه يا بنىّ انّ الله اصطفى لكم الدّين فلا تموتنّ الاّ و انتم مسلمون

«اين وصيتى است كه يعقوب به پسرانش نمود اى فرزندان من خداوند اين آيين پاك را براى شما برگزيده است و شما جز به آيين اسلام (تسليم شدن در برابر حقّ) از دنيا نرويد »

و وصيّت كرد محّمدبن على به جعفربن محّمد عليه السلام و به او امر كرد كه مرا با روپوشى كه با آن نماز جمعه مى خواندم كفن كن و عمامه ام را بر سرم بگذار و قبرم را چهار گوش قرار بده و آن را به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كن و هنگام دفن بند كفن را باز كن.»(و طبق روايت ديگر فرمود: و آب بر سر قبرم بپاش) .

سپس به شاهدان فرمود: «خدا شما را رحمت كند حالا برويد.»

امام صادق عليه السلام عرض كرد: «آوردن شهود براى چه بود؟»

فرمود: «خواستم آنها بدانند كه من به تو وصيّت كردم و وصّى من تو هستى تا همين وصيّت براى تو حجّت باشد.»

و در روايت ديگر آمده فرمود: «خوش نداشتم افرادى بگويند امام باقر عليه السلام به امام صادق عليه السلام وصيّت نكرد خواستم همين وصيّت براى تو حجّت باشد و مردم بدانند كه تو وصّى و جانشين و امام بعد از من هستى»

                :

شهادت امام محمد باقر (ع)

 حضرت امام محمد باقر (ع) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين (ع) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى، تعليم شاگردان، رهبرى اصحاب و مردم، اجرا كردن سنّت هاى جدّ بزرگوارش در ميان خلق، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم، كه تنها خليفه راستين خدا و رسول (ص) در زمين است، پرداخت و لحظه اى از اين وظيفه غفلت نفرمود.

                سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فرو بست. پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع ـ كنار پدر بزرگوارش ـ به خاك سپردند.

زنان و فرزندان: فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند: ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع) و عبدالله كه مادرشان امّ فَروَه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود. ابراهيم و عبيدالله كه از امّ حكيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات كردند. على و زينب و امّ سلمه كه از ام ولد بودند.

از سخنان امام محمد باقر (ع):

1ـ اسلام بر پنج پايه استوار است: نماز، زكوة، حج، روزه، ولايت. از ولايت مى پرسند، امام مى فرمايد: با ولايت امور مسلمانان نظم و نظام پيدا مى كند.

2ـ هيچ چيز در نزد خداوند بهتر از سئوال و عرض حاجت بدو نيست.

3ـ هيچ چيز در دفع بلاها و حوادث ناگوار بهتر از دعا نيست.

4ـ بزرگترين عيب آن است كه انسان چشم خود را به عيبهاى مردم بدوزد و از عيب خود چشم پوشى كند. مردم را به كارهايى امر كند كه خود از انجام دادن آنها ناتوان است. همنشين و دوست خود را كه ياور و مددكارى ندارد، آزار دهد و به كمك او نشتابد.

5ـ هنگامى كه نزد دانشمندى نشستى، به شنيدن، حريص تر از گفتن باش، و نيكو شنيدن را بياموز، همانطور كه نيكو گفتن را مى آموزى، و سخن هيچكس را قطع مكن.

6ـ اگر بندگان وقتى نمى دانند، توقف كنند (و اظهار نظر ننمايند) و آنچه را كه درك نكرده اند انكار نكنند، كافر نمى شوند.

7ـ دانشمندى كه مردم از دانش وى سود ببرند از هفتاد هزار عابد برتر است.

8ـ هر كس كه خدا او را واعظ خودش قرار ندهد، پندهاى ديگران او را سودى نخواهد بخشيد.

                             

امام همام

آن سرورى كه خلقت عالم براى اوست عالم تمام سايه نشين لواى اوست

نوشيروان به درگاه او كمترين غلام هنگام جود حاتم طائى گداى اوست

گويند خلق كه نور مجسم نمى شود اين جسم بين كه نور ز سر تا به پاى اوست

در روزگار جسم مجرد كسى نديد جز اين بدن كه جسم مجرد قباى اوست

مردم كنند وصف قيامت براستى گويا قيامت آن قد طوبى نماى اوست

خلق خدا تمام بجز سيزده نفر چشم اميدشان همه سوى عطاى اوست

پيغمبران رسل، از آدم و خليل باب الامانشان در دولت سراى اوست

مقصود گر ز خلق خلايق عبادت است شرط قبول و عين عبادت ولاى اوست

بود ار دم مسيح شفا شفا بهر هر مريض عيسى يكى طبيب زدارالشفاى اوست

پنجم امام حضرت باقر كه از ازل علم و كمال و شوكت و عزّت رداى اوست

نامش محمّد و لقبش باقرالعلوم اين خاص جامه در خور قدّ رساى اوست

هر مدعّى كه دم زند از علم و كمال آن ادّعا نمونه اى از مدّعاى اوست

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

1-رجال كشّى، ص 125.

2-1. گرچه اساس تشيّع در عصر رسول خدا صلى الله علبه و اله پى ريزى شد، ولى حكومت ننگين و سياه بنى اميّه،اين اساس را در هم ريخت، امام باقر عليه السلام آن را نوسازى كرد. (رجال كشّى، ص 125. 9)

3-1. كشف الغمّه ، ج 2، ص 353.

2. يعنى مفهوم سوره حمد، كه در توحيد و راه راست خلاصه مى شود، در وجود ما عينيّت يافته است.

4- 1. خاتمه الغرر، ص 25.

5-1. مرجئه طايفه اى از تسنن هستند كه معتقدند اگر كسى ايمان به خدا داشته باشد گناه و نا فرمانيش آسيبى به او نمى رساند و اگر كافر باشد اطاعت او سودى به حالش نخواهد داشت و. (سفينه البحار، ج 1، ص 510)

6-1. بحار، ج 52، ص 357-358 .

7-همان مدرك

8-1. روضه الكافى، ص 294

9-2.بحار، جلد 52، ص 349-348

10-ارشاد شيخ مفيد، ص 341 تا 345

11-1.فروغ كافى، ج 5، ص 117