|
« مرا به خود واگذاريد و از من دست
بكشيد من بهترين شما نيستم در حالى كه على ميان شماست » .
( أقيلوني لست به خير منكم و على فيكم )
در جاى ديگر مى گويد : « على نزديكترين
مردم به خدا ، و بهترين فرد از نظر منزلت و بالاترين كس از خدمت فداكارى و
مجاهدت است » .
« ما ، در زمان پيغمبر چنان به على مى نگريستيم كه بر
ستارگان نگاه مى كنيم » .
و در جاى ديگر مى گويد : « اگر على نبود هر آينه عمر هلاك
مى شد » .
« دوستى على سپر آتش دوزخ است . او امام انسانها وپريان
است . او وصى به حق مصطفى و تقسيم كننده بهشت و دوزخ است . . » .
در جاى ديگر مى گويد : « اگر على معنويت خويش را آنچنان
كه بود ظاهر مى كرد همه به او سجده مى كردند » .
« من چه بگويم در باره مردى كه فضايل1585;ا دشمنانش از
راه كينه جويى و حسد انكار كردند ، دوستانش از ترس و بيم پنهان داشتند ،
باز از اين ميان آن قدر فضيلتهاى وى
انتشار يافت كه غرب و شرق را فرا گرفت » .
ابن ابي الحديد از دانشمندان بزرگ سنى معتزله :
« اى على عالم برين و جهان ملكوت ، همان تربت پاكى است كه
جثه مقدس تو را در برگرفته است ، اگر آثار حدوث در وجود تو آشكار نگشته
بود ،
مى گفتم : تو بخشنده روان كالبدها و گيرنده جان
جاندارانى ! اگر عوامل مرگ طبيعى در وجود تو اثر نگذاشته بود ، مى گفتم :
تو روزى ده همگانى ! تويى كه كم و زياد هر گونه بخواهى مى بخشى »
در جاى ديگر مى گويد : « چه بگويم در باره مردى كه همه
فضيلت ها به او منتهى مى شود و هر مكتب و هر گروهى خود را به او منسوب
مى سازد ، آرى اوست رئيس همه فضيلتها . . . » .
l عبد الفتاح عبد المقصود استاد دانشگاه اسكندريه مصر در
كتاب ارزشمند الامام على مى نويسد :
« من همواره اخلاق و موهبتهاى الهى وآنچه را كه تشكيل
دهنده شخصيت است ، مقياس شناختن عظمت انسانى قرار مى دهم . از اين رو بعد
از محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)كسى را نديده ام كه شايسته باشد پس از او
قرار گيرد ، يا بتواند در رديفش بيايد ، جز پدر فرزندان پاك و برگزيده
پيامبر « يعنى على بن ابى طالب » و من در اين سخن به طرفدارى تشيع وادار
نشده ام ، بلكه اين رأيى است كه حقايق تاريخ به آن گويا است .
امام « على » برترين مردى است كه م&; در روزگار تا پايان
عمر خود چون او نزاييده و اوست كه هرگاه هدايت طلبان به جستجوى اخبار و
گفتارش برآيند ، از هر خبرى براى آنان شعاعى مى درخشد . آرى او مجسمه اى از
كمال است كه در قالب بشريت ريخته شده است . . . » .
« على از خود خشنود نمى بود مگر وقتى كه حق جامعه و مردم
را اداء كرده باشد ، يعنى نماز را براى مردم به پا داشته باشد ، و با رفتار
و گفتار مردم را تعليم داده ، وشبانگاه شام فقيران را داده باشد ، و
محتاجان را از سؤال بى نياز كرده باشد . . .
على مردم را با سيره و رفتار خود موعظه مى كرد . آرى او
هم امام مردم بوده
و هم معلم آنان . . . » .
« على كسى است كه متجاوز از هزار و سيصد سال ، ميليونها
نفوس در باره او به بحث و تحقيق و مطالعه پرداخته اند ، و او را « نمونه
كامل و اعلاى بشر » دانسته ، و فرد منحصر به فرد « انسان كامل » شناخته اند
» .
« در واقع بر هر مورخ و نويسنده اى به هر اندازه كه
باهوش و با شخصيت ، نكته سنج و نابغه هم باشد امكان ندارد كه حتى در هزار
صفحه بتواند تصوير كاملى از بزرگانى كه رديف على هستند بكشد و براى شما
مجسم سازد و بتواند رويدادهاى مهمى را كه در دوران آن به وقوع پيوسته به
نحو شايسته اى روشن سازد پس آنچه را كه على در باره آن فكر و دقت نموده و
آنچه كه اين شخصيت بزرگ عربى بين خود و خداى خود گفته و عمل كرده است از
امورى است كه هرگز هيچ گوشى آن را نشنيده و هيچ چشمى آن را نديده است و
البته آن خيلى بيشتر از آن است كه با دستش نمودار و يا با قلم و زبانش
آشكار كرده است و بنابر اين هر صورتى كه ما از او ترسيم و نقاشى كنيم
مسلماً تصوير ناقص خواهد بود » .
« آيا على پسر عموى پيامبر و جانشين و داماد او نبود ؟
آيا او آن دانشمند پرهيز كار ودادگر نبود ؟ آيا او آن مرد با اخلاص و غيور
نبود كه در پرتو مردانگى و غيرتش اسلام و مسلمانان عزت يافتند ؟ شخص على
مظهر كامل صفات حسنه و خصال پسنديده بود و بر تمام ياران پيامبر فزونى
داشت » .
« اما على ، ما را جز اين نرسد كه او را دوست بداريم و
بدو عشق بورزيم ، چه او جوانمردى عالى مقدار و بزرگ نفس بود . از سرچشمه
وجدانش مهر و
نيكويى سيل آسا سرازير مى گشت ، از دلش شعله هاى نيرومندى
و دلاورى زبانه مى كشيد . شجاعتر از شير ژيان بود ، اما شجاعتى ممزوج با
مهربانى و لطف و رأفت و دل نرمى . . . » .
« من يك مسيحى هستم ، ولى ديده باز دارم و تنگ بين
نيستم ، من يك مسيحى هستم كه در باره شخصيت بزرگى صحبت مى كنم كه مسلمانان
در باره او مى گويند : خدا از او راضى است ، صفا با اوست و شايد هم خدا به
او احترام بگذارد . . .
على جايى را اشغال كرده است كه يك دانشمند ، او را ستاره
درخشان آسمان علم و ادب مى بيند ، و يك نويسنده برجسته از شيوه نگارش او
پيروى مى كند ، و يك فقيه ، هميشه بر تحقيقات و پديده هاى او تكيه
دارد . . . و هيچ كتابى جز قرآن بر كتاب او برترى ندارد » .
« هر گاه دشواريهاى زندگى رو به من مى آورد و از رنجهاى
روزگار آزرده مى شوم به آستان على از اندوه خود پناه مى برم زيرا او
پناهگاه هر ماتمى است .
او بر ستمكاران همچون رعد و بر شكست خوردگان ياورى دلسوز
و مهربان است » .
« هر سخنى در باره على بن ابى طالب گفته شود كه او
را در مكان و زمان محصور دارد جز سخن پردازى و ترتيب الفاظ نخواهد بود آن
هم الفاظى بسته و مرده كه روح معانى بدان در نتواند آمد » .
|